شرطی سازی کنشگر
قوانین شکل دهی shaping: رفتار مورد نظر را به طور دقیق مشخص می کنیم. رفتار نزدیک به رفتار مورد نظر را تقویت می کنیم. نتایج را باید پایش کنیم. ثبت نتایج بسیار مهم است.
محو شدن یا fading تغییر تدریجی محرک است در حالی که پاسخ ثابت است. مثل اینکه به سگ می گوییم بشین و با دست و زور او را می نشانیم اما به تدریج فشار دست خود را کم می کنیم به طوری که با گفتن بشین سگ می نشیند.
هم تعمیم داریم و هم تمیز را داریم. این دو مکمل هم هستند. مدل ماشین را تعمیم می دهیم این ماشین مثل اون ماشین است.
تفاوت شکل دهی با محو سازی: در مورد اول پاسخ به طور تدریجی تغییر می کند اما در مورد دوم محر به طور تدریجی تغییر می کند.
زنجیره سازی chaining: رفتاری که می خواهیم حیوان یا انسان یاد بگیرد اما به صورت زنجیره ای از اطلاعات است. مثل یاددهی الفبا. مثل لباس پوشیدنو مثل خوردن.
کار کردن با کامپیوتر و ....
می تواند به صورت رو به جلو باشد از 0 به 10 اعداد را اموزش میدهیم و یا از اخر به جلو اموزش می دهیم.
قوانین: شباهت هر دو برای ایجاد رفتاری که قبلا وجود نداشته است به کار می رود. ما هیچگاه رفتار رو به عقب نداریم.
اصل پریماک The Premack Principle
تقویت گر ممکن است نسبی باشد. موقع گرسنگی غذا یک تقویت قوی است اما وسط غذا خوردن دیگر این طور نیست.
انسان یا حیوان کاری را به طور مکرر انجام می دهد مثلا کبوتر دوست دارد به طور مکرر نوک بزند. کاری که برای شما لذت بخش تر است و مجبور به انجام کار دیگری نباشد این تقویت گر است برای شما. هر چیزی می تواند باشد مانند هیچ کاری نکردن یا خوابیدن. تقویت گر هر کس برای خودش مشخص است و کاری است که دوست دارد به طور معمول در اوقات فراغت خود انجام دهد.
تقویت کردن نسبی است و تعریف واضحی ندارد.
کاربردهای شرطی سازی کنشی در یادگیری:
هیچ چیزی بهتر از هدف رفتاری مشخص نمی کند که ما از دانشجو چه انتظاری داریم.
استفاده دیگر مورد زیر است:
آموزش برنامه ریزی شده. آموزش هایی که با کمک کامپیوتر انجام می شود.
یادگیری موقعی بهتر صورت می گیرد که اطلاعات در گام های کوچک ارائه شود و بازخورد فوری بدهیم. هر گامی پیش نیاز گام بعدی باشد. لذا هدف باید قابل مشاهده و اندازه گیری باشد. دانشجو باید به هر گام پاسخ فعال بدهد. این فرمی از شکل دهی است اموزش به صورت گام به گام است و به دنبال هر مرحله باید تقویت فوری داشته باشیم. هر گامی پیش نیاز گام بعدی است.
Active responding
Shaping
Immediate reinforcement
- یادگیری در حد تسلط: استفاده دیگر: Mastery learning. هر دانشجو می تواند رفتارهای پیچیده را یاد بگیرد ولی به شرط اینکه به واحدهای کوچک تقسیم شود و ارتباط منطقی داشته باشند. هر فرد مسلط شود به یک رفتار. معیار باید در حد قابل قبول باشد. برای رسیدن به این مرحله باید فعالیت های جبرانی داشته باشد.
اگر به اون سطح نرسیده است اموزش های مجدد داشته باشد. اگر یاد نگرفته دوباره برگردد به اون مرحله قبلی تا اینکه بالاخره به حد تسلط برسد.
- قراردادهای وابستگی:
- استفاده دیگر از شرطی سازی کنشگر است. بین دانش اموز و معلم به وجود می اید. گاهی به این ها قرارداد رفتاری میگویند. بین معلم و دانش اموز. اگر پنج
دقیقه ارام باشی می توانی بری در حیاط بازی کنی. جایی نوشته نشده است اما یک قرارداد رفتاری است
- کسی که چاق است و بیست کیلو اضافه وزن دارد نمی تواند یک جا وزن خود را کم کند اما با خودش قرارداد می گذارد می گوید هر چند کیلو که وزنش کم شود یک کادو برای خود بخرد. معیاز قضاوت مشخص است اگر پنج کیلو کم کنی این کادو را می خری. بنابراین scope کار باید مشخص باشد.
- تحلیل رفتار کاربردی: استفاده دیگر است. در اموزش زیاد کاربرد ندارد. بیشتر روانشناسی است. اشکالاتی که افراد در رفتار خود دارند ممکن است ناشی از گذشته باشد. پس محیط را به گونه ای تغییر می دهیم تا رفتار مورد نظرمان به وجود بیاید. رفتار مورد نظر و رفتار فعلی را مشخص کرده، مداخله درمانی را مشخص کرده، پایش کنیم و در صورت لزوم تعمیم بدهیم.
تنبیه: ارائه یک محرک بد است یا حذف یک محرک خوب است.
در تنبیه رفتار را از خزانه رفتاری پاک نمی کنیم. بلکه ان را سرکوب می کنیم. بچه رابطه بین رفتار بد و تنبیه را نمی فهمد. ایا به خاطر اخلاق پدرش است یا رفتار بد پاسخ دیگر کند . گریه می کند برای فرار از تنبیه بدنی. تنبیه توجیه صدمه زدن به بقیه است و توجیه پرخاشگری. یاد می گیرد اگر خوشش نیامد از رفتاری، فرد را تنبیه خودش. بچه باید دریابد ایا به دلیل کار اشتباه بوده است یا چیز دیگری. گاه باعث توجه اطرافیان می شود با تنبیه گاه ما وقت به یک بچه توجه می کنیم و باعث می شود رفتاربیشتر بروز کند. فقط از رفتار نامطلوب اجتناب می کند مانند فرار کردن از امتحان. به جای اینکه یاد بگیرد تا در امتحان نتیجه بد نگیرد. یاد می گیرد یک پاسخ را جایگزین کند. رفتار صحیح را نشان نمی دهد به رفتار مثبت توجه نمی شود. فقط رفتار منفی را حذف می کند. به افراد می گوید چیکار نکنید نمی گوید چیکار بکنید. صدمه روحی و جسمی دارد .
اما گاه لازم است. باید تنبیه توسط کسی باشد که روابط خوبی با بچه دارد. باید بلافاصله بعد از رفتار باشد.
تنبیه هایی که با کمتر با ان مخالفت می شود:
تایم آوت. فرد را از ان چیزی که دوست دارد محروم می کنیم به بچه بگوئید برود در اتاقش. محرومش می کنید.
Time out
Response cost
Reprimand
جریمه: کمتر با ان مخالفت می شود. پاداشی را که قبلا به بچه دادیم از بچه دریغ می کنیم. دوچرخه ای که به او قبلا دادید ازش بگیرید و بگوئید فعلا حق ندارید سوار دوچرخه شوید.
توبیخ کلامی / غیرکلامی: اخم کردن توسط کسی که بچه دوستش دارد. فقط فرد متوجه شود نه سایرین.
رفتارگرایی تئوری یادگیری برای انسان و حیوان است. روی مشاهدات فوکوس دارد. فرایند ذهنی درنظرگرفته نمی شود و یادگیری یک فرایند ذهنی جدید است. شرطی سازی دو نوع اصلی دارد کلاسیک و کنشی.
شرطی سازی کلاسیک: ازمایشات پاولوف بود. به سگ ها یاد داد که ترشح بزاق را در پاسخ به سایر محرک های غیر از غذا نیز نشان دهند. در واقع یک پیوند بین محرک و پاسخ به وجود می اید.
شرطی سازی کنشگر: اساس ان روی تقویت است. عملی که به صورت ارادی انجام می دهد با تقویتی که انجام می دهیم اون رفتار را تقویت میکنیم . مانند کارهای اسکینر
اثرات:
- اهداف رفتاری، - تکنیک های تقویت برای سطوح مختلف، - برنامه های اموزشی: تقسیم محتوای اموزشی به قسمت های کوچک تا فرد بهتر یاد بگیرد. از یافته هایی است که به دنبال تئوری های رفتار گرایی ایجاد شد.
- مستری لرنینگ: تا فرد در یک بخش از محتوایی مسلط نشود به سطح بالاتر اجازه ورود ندارد
- قرارداد وابستگی: بین معلم و شاگرد بسته می شود و فرد به یک سری اهداف خاص رسید ترغیب می شود یادگیری خود را گسترش بدهد و بیشتر به جلو ببرد.
محدودیت های رفتارگرایی/ چیزهایی که رفتارگرایی نمی تواند آنها را توضیح دهد:
شرطی سازی یک سری رفتارها را نمی تواند توجیه کند: یکی از انها بیزاری از مزه است. اگر پرنده ای پروانه مسمومی را بخورد یاد می گیرد دیگر نباید این را بخورد.
خیلی زود و آسان یاد گرفته می شود و مقاوم به خاموشی است. خصوصیت دیگر این است که محدودیت های بیولوژیک دارد. برای مثال اگر به آبی طعم خاص بدهیم و رنگ آن را آبی کنیم و این آب را به هم موش و هم به بلدرچین بدهیم موش دفعه بعدی به آب طعم دار و بلدرچین به آبی که به رنگ آبی است حساس می شود. هر حیوانی به ویژگی خاصی توجه دارد که خیلی با شرطی سازی کلاسیک جور در نمی آید و حتی شرطی سازی کنشگر.
در شرطی سازی کلاسیک سعی می شود محرک غیرشرطی را با محرک همزمان یا نزدیک به هم ارائه دهیم ولی در اینجا همزمانی وجود ندارد. همچنین ویژگی های
فیزیولوژیک.
Blocking:
مورد دیگر که با شرطی سازی قابل توجیه نیست بلوک کردن است . یعنی شرطی سازی به دلیل شرطی سازی قبلی متوقف شده غیر ممکن و یا سخت می شود.
هر بار اهرم فشار داده می شود صدایی ایجاد می شود و شوک می دهیم. در این حالت موش به صدا شرطی می شود. بعد هم صدا و هم نور با فشار دادن اهرم یعنی اینکه اگر دو سری موش داسته باشیم. موش سری اول را شرطی سازی کنیم با صدا. محرک شرطی: صدا. توسط موش را ایجاد می کنیم. بعد فقط نور را به موش ارائه می دهیم.
این تست را کامین انجام داد که با شرطی سازی کلاسک توجیه نمی شود. او می گوید در دفعه دوم که نور و صدا را ارائه می کنیم موش به همان صدا مراجعه می کند نور به او اطلاعات جدیدی نمی دهد. پس بودن یا نبودن نور برای او فرقی ندارد و نسبت به نور هم واکنشی ندارد. در صورتی که موشی که با نور و صدا شرطی شده است به گذشته اش رجوع می کند و یاد می گیرد که هم به نور وهم به صدا واکنش داشته باشد.
توجیه دیگر مربوط به رسکولا- وگنر است.
می گوید وقتی انسان چیزی یاد می گیرد که اطلاعات جدیدی به وی ارائه می شود بنابراین موشی که برای اولین بار با صدایی مواجه می شود صدا را یاد می گیرد.
چیزهایی که رفتارگرایی نمی تواند آنها را توضیح دهد
شکل دهی : پرنده نیاز ندارد به او یاد بدهیم که به غذا نوک بزند چه تقویت بشود و چه تقویت نشود.
چیزهایی که رفتارگرایی نمی تواند آنها را توضیح دهد
دام یا رانش غریزی Instinctive drift
مثلا به خوک یاد دادیم سکه را داخل قلک بیاندازد. خوک این کار را به طور طبیعی انجام نمی دهد . بعد از مدتی خوک برمی گردد به رفتار غریزی خود که همان زیر و رو کردن سکه هاست.
بیزاری، خودشکل دهی، دام غریزی، وقفه رفتارهایی هستند که با تئوری رفتارگرایی کلاسیک قابل توجیه نمی باشند. این ها نشان می دهند که حیوانات برای انجام برخی از رفتارها امادگی خاصی دارند وبرای برخی خیر. تئوری زیست شناسی اجتماعی یعنی انسان یا حیوان برای انجام برخی از رفتارها امادگی خاص دارد. شایسته ترین مواد ژنتیکی انتخاب بشوند. چرا برخی از رفتارها راحت تر انتخاب می شوند وبرای برخی از رفتارها خیر.
انتقاداتی وارد شده است و می گویند برای انسان ها این تئوری قابل استفاده نمی باشد اما برای حیوانات می توان.
انتقادات زیادی بر رفتارگرایی وارد شده است: به فرایندهای ذهنی و به فعالیت های عالی تر ذهنی توجه نمی کند. به یادگیری هایی که بدون تقویت انجام می شود
مثل یادگیری زبان. یادگیری که فرد خودش ان را تغییر میدهد این ها در تئوری رفتارگرایی کلاسیک توجیه نمی شود. انها فکر میکردند می شود رفتارها را می توان به قدری خلاصه و ساده کرد که قابل توجیه باشد. برای مثال گاهی اوقات حتی همایندی مکرر هم باعث بروز رفتار نمی شود.
تئوری های یادگیری- دست نوشته های اینجانب از کلاس درس دکتر میرائی. دوره آموزش پزشکی. دانشگاه شهید بهشتی
دو شناخت گرای معروف "هب و تولمن" می باشند.
شناخت گرایی : فرایند های ذهنی که در ارتباط با درک و یادگیری و فهم است و فعالیت هایی که انجام می شود تا این رفتارها به وقوع بپیوندد. پردازش اطلاعات و تخیل و تفکر. به جای تمرکز بر دنیای بیرون به دنیا درون توجه می شود.
هب: نو رفتارگراست. هنوز هم بر این عقیده است که فقط چیزهایی که قابل مشاهده هستند رفتار هستند اما فرایندهای ذهنی را واسطه می داند
کسی می رسد به رودخانه برای رد شدن. وسیله ای ندارد اما یک سنگ برمی دارد و این وسط می گذارد تا بتواند رد شود . به نظر او تفکر و ... باعث می شود که رفتار بروز کند. از نظر هب سلول های عصبی میانجی این فعالیت هستند
دونالد هب می گوید یادگیری تسهیل انتقال عصبی بین چند ناحیه عصبی است. ارتباط بین سلول ها به صورت مجتمع سلولی است. ایمپالس هایی که بین سلول های رد و بدل می شود محرک را به پاسخ متصل می کند و یادگیری اتفاق می افتد. اگر چند تا مجتمع سلولی داشته باشیم می شود ...
در واقع توجیه شرطی سازی کلاسیک است.
Donald O.Hebb (1904-1985)
New behaviorist
پاسخ افراد به اینکه مجتمع سلولی چگونه تحریک شوند فرق می کند. مثال: پاسخ به صدای گلوله در یک میدان جنگ یا در جای دیگر.
از نظر تولمن: هر رفتاری یک هدف را دنبال می کند. بین این محرک و ان هدف یک متغیر رابط وجود دارد که همان شناخت است. یادگیری شناسایی ان نقشه های ذهنی است. بازنمایی درونی از هدف و رفتار است. چطور پاسخ را به یک پاسخ خاص متصل کنیم. ازمایشات متعددی انجام داد. موش را در ماز قرار داد....
از نظر هب رفتار هدفمند است. رفتار ادغام یافته است. بین هدف و رفتار یک ارتباط شکل می گیرد و از طریق نقشه ذهنی صورت می گیرد.
تقویت می تواند دخالت داده شود و یا نشود. یادگیری می تواند بدون تقویت صورت بگیرد.
تئوری های یادگیری- دست نوشته های اینجانب از کلاس درس دکتر میرائی. دوره آموزش پزشکی. دانشگاه شهید بهشتی
بسم الله الرحمن الرحیم