نمونه هایی از تجربیات کارآموزی در عرصه
امروز چندمین باری بود که در بخش عفونی بودم و تقریبا با روتین بخش آشنا شده بودم بنابراین اکثر کارها رو خودم به تنهایی انجام می دادم. پرسنل هم دراتاق سرپایی درحال گرفتن رگ دختر بچه ای بودند تا آنژیوکت وصل کنند، اما به علت ظریف بودن رگ های کودکان گرفتن رگ برایشان سخت بود. برای همین سریع ترکارهایم را انجام دادم تا بتوانم کمکشان کنم. درحین دارو دادن بودم که متوجه شدم در یکی از اتاق های ایزوله، مادری کودک چند ماهه اش را همان طور بر روی تخت گذاشته و خودش رفته بود بیرون !
به مادرش توضیح دادم که ممکن است بچه از بالای تخت بیفتد پایین. بنابراین سعی کند هیچ وقت کودک را تنها روی تخت رها نکند و اگر مجبور به انجام این کار شد حتما نرده های کنار تخت را بالا بکشد. دارویم را دادم و از اتاق رفتم بیرون به امید اینکه آن خانم حرف هایم را فهمیده است. اما گویا حرف هایم را جدی نگرفته بود چون بار دیگر دیدم همین کار را تکرار کرده و در راهرو مشغول صحبت کردن با گوشی است. من هم دیگر به او تذکری ندادم واقعيت اين بود كه وقت كافي براي انجام اين كار نداشتم. چون هنوز کلی کارهای انجام نشده داشتم. چند دقیقه ای نگذشته بود که صدای افتادن چیزی در بخش پیچید. بله چیزی که نباید اتفاق می افتاد رخ داد. کودک از تخت پایین افتاده بود خیلی سریع خودم را به اتاقش رساندم مادر خیلی ترسیده بود وکودک را در بغل گرفته و به شدت گریه می کرد در همان حین پرسنل بخش هم آمدند و مادر را مورد سرزنش قرار دادند که چرا مراقب نبوده است. نگران وضعیت کودک بودم و از طرفی مادر را مقصر می دانستم اما در عین حال سعی کردم مادر را مواخذه نکنم چون می دانستم مادر به تقصیرش واقف است و از طرف دیگر مواخذه مادر در این وضعیت فایده ای ندارد سعی کردم عکس العمل پرخاشگرانه نشان ندهم و آرامشم را حفظ کنم
لب بازنکردم به خروش و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
آموخته بودم که از لحاظ روانشناسی مواخذه ی مادر بچه در این وضعیت فایده ای ندارد که هیچ ممکن است باعث بدتر شدن حال روحی او نیز شود بنابراین در این مورد دیگر چیزی نگفتم.
خوشبختانه مشکلی پیش نیفتاده و کودک از قسمت سر ضربه ندیده بود فقط کمی ترسیده بود. با خودم انديشيدم که باید شدیدتر مادر را از از این کار نهی می کردم شاید در آن صورت مادر متوجه موقعیت می شد. به هرحال این مورد تجربه ای برایم شد که از کنار کوچکترین موارد به راحتی نگذرم و موقع آموزش دادن حتما به سطح درک و فرهنگ بيماران توجه لازم را داشته باشم.

مادرش که جوان به نظرمی آمد تمام وقت مراقبش بود. فهمیدم در سنین کم ازدواج کرده و این فرزند اول وی بوده است. دخترک 12 الی14ساله نشان می داد. شرح حالی که از مادرش گرفتم فهمیدم والدین منسوب نبودند، همچنین مادر سابقه بیماری خاصی را در زمان بارداری ذکر نمی کرد. پس علت چه بود؟! در کتاب ها خوانده بودم مهم ترین ریسک فاکتور برای نشانگان داون سن بالای مادر هنگام تولد می باشد ولی مادر این بیمار جوان بود. برای همین در وقت استراحت به جای صرف صبحانه رفتم کتابخانه تا اطلاعاتی بیشتر در باره این بیماری پیدا کنم. موارد جالبی را درکتاب ها یافتم، بنابراین اطلاعاتم را در اختیار مادرش قرار دادم تا بتواند بهتر با بیماری دخترش کنار آمده و یا مراقبت کند.
در پایان شیفت به این نتیجه رسیدم که ما به عنوان پرستار خیلی اوقات با اینچنین مواردی روبرو هستیم اما باید طبق حیطه کاری با مریض ها برخورد کنیم و بهترین کمک ما به آنها پرستاری به موقع و آموزش هایی است که به آنها می دهیم نه احساس دلسوزی صرف برایشان.
دانشجو: گلناز محمدی. واحد کارآموزی در عرصه پرستاری کودک و خانواده

بسم الله الرحمن الرحیم