ساعت: هشت صبح استاد: دکتر دانش پژوه
مبحث: فلسفه حقوق
سبحان الا له الجلیل
سبحان من لا ینبغی التسبیح الا له
سبحان الاعز اکرم
سبحان من لبس العز و هو له اهل
اگر صد بار این را در ماه رجب بگویید ثواب روزه را دارد.
این را در ماه های رجب بخوانید و یاد من هم باشید
شروع مبحث
خواستگاه قانونی:
- بی معیاری یا خود معیاری
- با معیار: الف. مبانی ، ب.اهداف
اصلا می توانیم بی معیار باشیم و حال اگر با معیارها هستیم این معیارها کدام هستند؟
مثال های خیلی راحتی را می خواهم بگویم
علی القاعده همه می گوییم باید معیاری باشد.
فرض کنید قانون گذار بگوید: مادران باید فرزندان خود را شیر بدهند. به نظر نمی آید کسی به این قانون ایراد بگیرد. چرا؟ برای این که این قانون هم انجام شدنی است و دوست داشتنی است. به نظر می رسد کسی با این قانون مخالف نیست.
اگر بگوییم پدران باید به طور مستقیم فرزندان خود را شیر بدهند. قانون گذار این را گفته باشد. مسلم است این قانون غلط است. اصلا شدنی نیست.
قانون گذار سوپر آزاد نیست.
به فلانی گفتند این طوری آب نخور گفت چرا؟ گفت چون عقلت کم می شود. گفت عقل چیه؟ گفت اصلا بخور!
ممکن است چیزی بهترین باشد اما اگر شدنی نباشد فایده نیست.
مثال دیگر: قانون گذار بگوید اگر کسی در شرف مرگ است به یتیم این فرد توجه کن و چه و چه و چه کن ... همه ما قبول می کنیم حال اگر قانونگذار بگو تا پدر مرد اموال یتیم را بخور! ایا شدنی است بله ولی ایا پذیرفتنی است؟
اگر در کشوری گفتند در خیابان حرکت می کنید از سمت راست حرکت کنید مثل ایران و فرانسه و در کشوری می گویند وقتی می خواهید حرکت کنید از سمت چپ حرکت کنید مثل انگلیس و پاکستان
هر دو شدنی است ولی قانونگذار گفته است
این جا معیار دارد ولی خود معیار است.
ولی کشوری مثلا المان بگوید من نه از راست می روم نه از چپ من زیگزاگی می روم . ایا شدنی است؟
گاه معیار بر اساس واقعیت است
گاه معیار بر اساس عدالت است
گاه معیار بر اساس نظم است.
ما تک معیار نیستیم
ایا به اسم نظم می توانم در ایران از سمت چپ بروم؟ معلوم می شود عنصر دیگری دارد به اسم "قرارداد اجتماعی"
قانون قرارداد هست اما قرارداد سوپرآزاد نیست
قرارداد برای جایی است که مفهوم عدالت و واقعیت در ان خیلی نقش ندارد.
ازاد ازاد در قرارداد نیستیم. در درجاتی از ازادی قرار دارند.
این که معیار چیست؟
*. تحلیل گزاره های حقوقی
گزاره های اخباری (واقعیتی را حکایت میکند می تواند درست باشد و یا نادرست باشد) و انشایی
برخی می گویند گزاره های حقوقی از نوع اخباری است.
انسان بداند یا نداند این گزاره وجود دارد.
لباس گرم بدارد. دستوری است اما پشت ان گزاره اخباری است از چیزی حکایت دارد.
برخی می گویند گزاره های حقوقی از گزاره های انشایی است.
مثال: از چپ برویم یا از راست. به واقعیت کاری ندارد به قانون گذار بستگی دارد.
عدالت یک واقعیت است.
اخباری= واقع گرایان
انشایی= اعتبار گرایان
دیدگاه سومی وجود دارد و می گویند که قواعد حقوقی نه مانند قواعد فیزیکی است و نه مانند دسته اخر که ماهیت انشایی داشته باشد
ترکیبی است"اخباری انشایی"
قانون فیزیک نیست که بدانیم یا ندانیم وجود دارد
این بایدها بر اساس یک سری هست ها می باشد
مثل هست نظم عدالت یا واقعیت
پس ازاد ازاد نیستند
الف. مکتب حقوق طبیعی / فطری عقلی
ب.مکاتب حقوق پوزیتویسی
ج. مکاتب حقوق اسلام
الف. مکتب حقوق طبیعی / فطری عقلی: یا نگاه واقعیت بنیاد دارند یا نگاه عدالت بنیاد دارند
اگر قانون با عدالت و واقعیت هماهنگ بود این قانون ....
این واقعیت چه واقعیتی است.
ارسطو بزرکترین فیلسوف دنیا به اسم واقع گرایی می گویند طبیعت من سفید پوست را ظریف اندام افریده است و ان بربر را سیاه پوست افریده و درشت اندام پس من اربابم و اون برده.
به اسم واقعیت و فطرت این قانون را می گوید اما از کجا که خوانش از طبیعت و فطرت درست باشد.
در روزگار ما می گویند در طبیعت همه انسان ها ازاد به دنیا امده اند.
پس من کدام خوانش/قرائت را بگیرم؟
نقد بر مکتب حقوق طبیعی:
الف. جهات مثبت: مکتب طبیعی حداقل دو امتیاز دارد. اول اینکه در جزو مکاتب معیارگرا قرار می گیرد. دوم این که قوانین را مطابق طبع ادمی قرار می دهند در نتیجه ادم ان را راحت تر می پذیرند.
ب. جهات منفی:
عدم انطباق با واقعیت/ قوانین حقوقی عین واقعیت محض نیست.
انی که در طبیعت وجود دارد مادر و شیر و کودک است کجا گفته که مادر باید بچه را شیر بدهد؟
دومین نقد: نادرستی تاکید افراطی از استنتاج
نقد: ناتوانی در شناخت طبیعت و فطرت و کشف قواعد یا استنتاج قواعد از ان
طبیعت چیست؟ و از این طبیعت چه چیزی استنتاج می شود؟
اختلاف زن و مرد بارز است. این اختلاف طبیعی است. حال ...
نقد: همه قواعد طبیعی که معیار معیارند با چند تا واسطه می گوییم اولا کم هستند دوما ابهام دارند و مفهوم شان روشن نیست
هیتلر می گفت انسان باید بر حیوان برتری یابد و انسان ها هم باید برترهایشان بر ضعیف ترین حاکم باشند و برترها اریایی ها هستند و از اریایی ها ژرمن ها و از آن ها ... برتر هستند و بجنگ تا ....
در مکتب حقوق طبیعی می گویند من در طبیعت می توانم کار الف را انجام دهم پس حق دارم و در طبیعت نمی توانم کار ب را انجام دهم پس حق ندارم
اگر بنابر این باشد خیلی از مشکلات در جامعه پیش می اید
اخلاق و ارزشها این جا در عمل محو می شود
خلاصه این که اصل ان خوب است اما در تفکرات ان ها منقصاتی وجود دارد.
گفته می شد مکتب حقوق طبیعی می اید روی یکسری واقعیت های ثابت کار می کند و به یک سری جمود می رسد لذا مکتب پوزیتویستی ایجاد شد.
اقای اگوسکونت در دوران کودکی اش می گوید دین هم تفکر جادویی است و بعدها می گوید جادو و دین دورانش گذشته است و الان دوران عقل است و بعدها گفت دوره عقل هم گذشت
و اثبات گرایی در فلسفه گرایی اثرش به این جا رسید که به مارکسیسم رسید
این تفکر در عرصه حقوق هم اثر خود را گذاشت
معیار ثابت رفت کنار
گفت عقل یعنی چی
عدالت یعنی چی
گفتند ازمایش
دو گرایش دارند
گرایش معتدل
و گرایش افراطی یا اعتبارگرایان
معتدل های ان ها با مکتب حقوق طبیعی اشنا هستند
گفتند معیار داریم اما معیار .... است لذا از یک جامعه به جامعه دیگر متفاوت است
... می گوید قانون درست قانونی است که ....
قانون از کشور به کشور دیگری فرق می کند
می گویند قانون مثل زبان است چطور زبان در یک حرکت خود به خود پدید می اید، زبان عمده خود به خود پدید می اید، قانون هم این طوری است، نمی توانیم بگوییم کدام زبان بهتر است، پس قانون هم این طوری است
مکتب پوزیتویسم
یک قانون اجتماعی بود/ حرکت اجتماعی بود.
عملا یک سیالیت و نسبیت دادند
درش مقداری واقعی گرایی است مقداری واقعی گرایی نسبی
اما گروه افراطی ان گفتند قربون عقل و عدالت برم اما چیزی به اسم ....
علم فقط تجربه است
بین بایدها و هست ها گسلی ایجاد کردند
هگل در توجیه نفی عدالت می گویند (می گوید عدالت مفهومی ذهنی است) اگر من را مخیر کنند بین انگشت کوچک کسی را قطع کن یا دنیایی را به آتش بکش
من برای زنده ماندنم هیچ فرقی نمی کند که کدام را انجام بدهم. می گویند عدالت نیست. می گوید عدالت را تجربه کردی؟ تا بگویید کدام بهتر یا بدتر است
خودمعیار و یا یه جورهایی بی معیار است. اگر مردم خواستند قانون هست و اگر مردم نخواستند قانون نیست.
درست و نادرست هم معنی ندارد.
با عقل؟ عقل نمی تواند.
در واقع پوزیتویسم ها به خودمعیاری و بی معیاری برگشتند
البته بعدها افول کردند.
هگل می گوید عدالت یعنی فرمان شاه که ادم تعجب می کند از این ادم بزرگ
جهت مثبت مکتب حقوقی پوزیتویسم ها در برابر با مکتب حقوقی طبیعی هماهنگی با تحولات اجتماعی است.
نسبیت و عدم ارزیابی قوانین
الان اگر کسی فرزندش را زنده به گور کند فرد را محکوم می کنیم و حتی اون ادم عربی که زمان جاهلیت این کار را می کرد را محکوم می کنیم
ولی از دید پوزیتویسم این کار در زمان جاهلیت به دلیل اقتصاد و شرایط بوده است نباید محکوم شود
از ان ها سوال می شود ایا شما قبائل ادم خوار را محکوم می کنید؟ عرف ان هاست؟
در نیم ساعت فاصله بین دو کلاس امکان استفاده از کتابخانه مقدور شد.
دکتر دانش پژوه دیروز عصر هم دو ساعت کلاس داشتند که هنوز تایپ نشد
ساعت ده تا دوازده نیز استاد ادامه فلسفه حقوق را تدریس می کنند البته به قول ایشان باید اسم این درس را بگذاریم جوک فلسفه حقوق چون در عرض شش ساعت که نمی شود فلسفه حقوق درس داد.
شیوه های معلمی ایشان و اخلاق اسلامی شان بسیار تحسین برانگیز است.
امروز قم باران آمده است و هوا بسیار لطیف شده ...
دکتر دانش پژوه. فلسفه اخلاق.
ساعت 10 صبح
در نقد مکتب حقوقی اثبات گرایان
اشکال سومی که وجود دارد و غیرقابل جبران است ما چه پیرو حقوق طبیعی باشیم چه در مکتب اثبات گرایان در این هر سه مکتب انسان است که قانون گذار است. وضع کردیم یا جعل و وضع کردیم
اما انسان منهای خدا صلاحیت وضع قانون ندارد
انسان منهای خدا انسان منهای وصل به خدا ایا انسان را شناخته اند تا برسد به حقوق او؟
ما به عالم ذر معتقدیم تا عالم قیامت
ما چاره داریم اما بی چاره نیستم
صلاحیت اخلاقی دارد
فیزیکدان می خواهد طبیعت را کشف کند اما در حقوق انسان ها در معرض اتهام هستند انسانی که بخواهد از همه الودگی ها پاک پاک باشد؟
فرض کنید یک مجموعه هستند بسیار عالم هستند اما خطا و چرت ندارند؟ تنها کسی که این طور نیست خدا است
مهم تر از همه این که قانون حکومت کردن است قانون گذار باید تفوق داشته باشد تا سایرین از او بپذیرند
اگر این دو تا مکتب را با هم قاطی هم کنیم باز هم کامل نیست اگر جایی دستمان بند نبود می شد از این مکتب سوم استفاده کرد اما مکتب حقوقی اسلام را داریم
خدای ما خدای دعای صد بند جوش کبیر است
معیار برای درستی و نادرستی قوانین در جامعه اسلامی کدام است؟
معیارها به دو معیار قابل تقسیم است: معیارهای اصلی و معیارهای فرعی
از نگاه من مسلمان قانون درست کدام است؟ این که مردم بپذیرند ایا درست است واقعا؟
بحث من درستی و نادرستی است
این که میتوانند را شک ندارم من میتوانم بر گوش یتیمی بزنم ایا این حق است؟ در تفکر اسلامی می گوییم معیار اسلامی ارزیابی قوانین عبارت است از اراده خداوند.
مکتب اثبات گرایان هم جوری اراده گرا بودند یا اراده مردم یا اراده حاکم جامعه.
ممکن است شما هم بگویید شما هم یک جوری پوزیتویسم شدید پس شما با اون ها چه فرقی دارید؟
پاسخ فرعی تر من این است: اون ها اراده را به ادمی نسبت می دهند و این سیال است و معیاری برای درستی و نادرستی ان ندارید و میتواند تغییر کند و نسبی است اما در این جا ما می گوییم اراده خدا.
پاسخ دیگر این است: وقتی می گویم اراده این جا من میگویم اراده حکیمانه خداوند
اما اراده خداوند یک اراده گزاف نیست اراده حکیمانه است.
من و شما می توانیم اراده حکیمانه و غیرحکیمانه داشته باشیم اما برای خداوند مطلق حکیمانه است.
قید کلام دو جور است توضیحی (اراده حکیمانه) و تاکیدی (صندلی چرمی را بیاور یعنی صندلی چوبی نمی خواهم).
منهای خدا ایا می فهمد سعادت ابدی یعنی چی؟
خداوند چه امری کند در رابطه خدا با انسان یا انسان با جامعه و .... محال است بر خلاف سعادت جاوید ادمی حکم کند
در این صورت در این قید حکیمانه به قید طبیعی نیز نزدیک می شویم.
عدالت چیست؟
سوسیالیست یا کاپیتالیست؟ دانشمندان چه چیزی را عدالت می دانند
قانون با اراده حکیمانه خداوند هماهنگ باشند
اگر بر این مبنا بود ولو همه مردم دنیا مخالف باشند مهمنیست
قانون معتبر است
اگر همه مردم دنیا چیزی را بگویند اما با اراده حکیمانه خداوند هماهنگ نباشد قانون درستی نیست
یک سری قوانینی داریم که به طور مشخص گفته شده است مانند ارث و ایه صریح در قران داریم و خداوند هم گفته است نه شما می دانید و نه پدران شما می دانند
این خدایی است که عالم را افرید و واقعیت و عدالت و سعادت را
خدا یا پیامبر یا ائمه گفته اند
ما معیارمان این است
از نگاه ما قوانین ترکیبی هستند باید کسی این را بسازد
معلوم است که خدایی ما را ساخته است بهتر می تواند قوانین را بسازد
معیارهای فرع چیست؟
حکمت خداوند متعال یک سری مصداق دارد.
یکی این که حکم به عدالت می کند
خداوند نخواسته است که کفار بر مومنین تسلط یابند
به عقد و پیمان های خود وفادار باشید
....
اصل این است که قوانین راحت باشند
ما قوانینی که در اسلام داریم یک سری را قوانین الهیه می گوییم این ها را خدا و پیامبر گفته اند
یک سری رامی گوییم قوانین حکومتی. در این جا خود خدا که افریننده جهان است و صاحب قدرت مطلق است
وقتی فرمان میداد اراده اش را مطلق ارائه نمی کرد چگونه ارائه می کرد ؟ حکیمانه ارائه می کرد
ایا منطقی است که انسانی که می خواهد به نیابت از خدا قانون وضع کند پوزیتویسمی قانون وضع کند
در همه عرصه ها که ولایت دارد ولایت حکمیانه است
ولی فقیه و مجلس و پارلمان
قوانینی که خدا و پیامبر گفته اند چون و چرایی در ان نیست
دولت اراده مطلق و پوزیتویسمی ندارد
ما در تفکر اسلامی انسان می تواند موقعی می شود حق که خدا این اجازه را داده باشد.
در کتاب های فقهی ما در باره نفقه حیوانات نوشته شده است همان طوری که بچه اش را غذا می دهی باید به مرغ خروسی که داری نه غذا بده اگرنه نداری که به او دانه بدهی باید او را یا بکشی و یا بفروشی
حقوق بشر را به درختی تشبیه می کنم که میوه هایی خوشگوار دارد اما میوه های ان مصنوعی است که از جاهای دیگر چیده شده و به ان چسبیده شده است
بهترین و نرم ترین روابط بین الملل مربوط به اسلام است
برخوردی که اسلام با بیگانگان داشته است... ماستمون را از زبان دیگران توصیف کردم....
در برابر منطقی ترین قوانین هم گاه مقاومت است
زور هم دو جور است مشروع و نامشروع . مشروع همان الزام است
در هر جامعه ای درصدی از مردم دوست ندارند که مالیات بدهند ولی این الزام است
ما مسلمانان مالکیت به باده و خوک نداریم اما اونها اگر خواستند میتوانند اما تظاهر به انحراف نکنند
پیام اولیه اسلام پیام دعوت به دین است و ما از رهگذر دین ....
ارتباط دین و حقوق چگونه است؟
خدا یکتا است و ما ملک خدایم و معنی نداریم بگوییم ما در برابر خدا حقی داریم.
فردی علیه خدا شکایت کرد بعد از طوفان کاترینا در امریکا
دادگاه هم گفت چون خدا حضور مستقیم ندارد و وکیل هم ندارد از این دعوی چشم پوشی می کنیم.
حقوق ما الهی است
دین ها دو نوعند
برخی دین ها دین های فاقد شریعت اجتماعی اند برخی دین ها خدا را اثبات کردند و رابطه عاشقانه بین خدا و انسان برقرار می کنند دینش فاقد حقوق است چیزی ندارد
فرض کنید حکومت سوپر بودایی در چین برقرار شود. مردم چطوری ارث، وصیت داشته باشند، در روابط اجتماعی ....هیچ سخنی وجود ندارد اما اگر دین دین شد دین یهود شریعت بسیار مفصل دارد تحریف شده یا نشده را کاری نداریم اما دین اسلام هم روابط دارد و هم سیاست دارد و هم.... دارد
و اگر توحید یعنی پذیرش حرف خدا
از نگاه یک مسلمان دین و حقوق به هم گره خورده اند
من سکولاریسم را کاملا رد نمی کنم و نه رد می کنم اگر دین بودا باشد سکولار قابل قبول است اما اگر دین اسلام است سکولاریسم اصلا جایی ندارد
در نگاه ما حقوق دقیقا دینی است. انسان چه نقشی دارد؟ نقش کشف دارد. فقها کشف کنند و مجلس ان را گرفته و حکومت قوانین را وضع کند.
قوانین ثابت خدا قابل عوض شدن نیست. عالی ترین ارزش های اخلاقی را در درون دین می بینم
قواعد حقوقی در بستر اخلاقی ارزش پیدا می کنند.
قوانین الهیه: گاهی قوانین جزیی هستند و گاهی کلی هستند. ایه داریم دستور امادگی رزمی. می گوید اسب هایتان اماده باشد. چند سال قبل توپ و تانگ داشتیم اما الان جنگ نرم است.
یک مسلمان می خواهد فرمان خدا را اطاعت کند شما اونطوری نماز می خوانید و من این طوری نماز می خوانم چون مطابق فتوی حال فردای قیامت یقه من گیر نیست چون درست عمل کردم.
بسم الله الرحمن الرحیم