در یک روز زیبای پاییزی در تاریخ بیست و دوم آذر سال 1382 در بخش اورژانس سخت در حال کار کردن بودم و شیفت خیلی شلوغی بود تا ساعت دوازده ظهر که ناگهان اورژانس 115 بیماری بسیار بد حال با وضیعت بسیار بهم ریخته وارد بخش اورژانس کردند و سریعا کد 110 اعلام شد و بیمار به اتاق احیا منتقل شد و عملیات احیاء شروع شد و متاسفانه آنها نتوانسته بودند از بیمار خط وریدی بگیرند و من انژیوکت را برداشتم و گارو را بستم و یک بار سعی کردم و نتوانستم، همکارم در حین باز کردن گارو آنژیوکت الوده را به دست من زد و این در حالی بود که آنژیوکت آلوده را از خود دور نگه داشته بود و نزدیک دست من بود و من متوجه نبودم من با این حال داشتم به کارم ادامه می دادم در حالی که بسیار ناراحت و عصبانی شده بودم به خاطر اینکه همکارم آدم بسیار عجول و شتاب زده ای می باشد بالاخره به اجبار همکاران از اتاق احیا بیرون رفتم ودستم را با محلول ضدعفونی و بتادین شستشو دادم و نمونه خون بیمار را به ازمایشگاه فرستادم و این در حالی بود که 115 گفته بود که این بیمار را بدون همراه و در کنار خیابان پیدا کرده بود و ظاهر بیمار به افراد تزریقی و معتاد می خورد و به هر حال با ناراحتی بسیار زیاد فقط این موضوع را به پرستار بخش اورژانس بیمارستان گفتم و در ایستگاه پرستاری به انتظار جواب آزمایش نشستم و با هر زنگ تلفن دلم به شور می افتاد و بالاخره تلفن را برداشتم پشت تلفن صدایی می گفت از آزمایشگاه تماس می گیرم میخواهم جواب ازمایش بیمار الف را اطلاع بدهم گفتم بفرمایید: جواب HBSAG بیمار مثبت است و من دیگر نفهمیدم گوشی را چطور گذاشتم و اندوه وجودم را فرا گرفته بود و دل تو دلم نبود واقعا نمی دونستم باید چکار کنم و فقط به پزشک متخصص عفونی دکتر ... تماس گرفتم گفتند تیتر انتی بادی خودت را چک کن و یک نمونه از بیمار هم جهت HIV ارسال کن و من هم یک نمونه ارسال کردم و خوشبختانه تیتر من بالا بود و گفت نیاز به چیزی نیست و لازم نیست ایمونوگلوبین تزریق کنی ولی باید هر شش ماه خودت را چک کنی و خیلی با من صحبت کرد و به من آرامش داد و همینطور نمونه بیمار را جهت HIV هم به ازمایشگاه بیرون با هزینه خودم بردم و این ازمایش رانیز انجام دادم البته چند روز طول می کشید و توی این چند روز فقط گریه میکردم و ناراحت بودم و فکر میکردم من هم هپاتیت را گرفتم و چند تا از دوستانم تلفن می کردند و به من دلداری میدادند. البته من هم اصلا این موضوع را به سوپروایزر اعلام نکرده بودم و دقیقا آن موقع پروتکل آن را نمی دونستم و کسی هم من را راهنمایی نکرده بود بعد از چند روز انتظار جوابش منفی بود و سه روز بعد هم بیمار فوت کرد و من تقریبا یکسال با خودم کلنجار می رفتم که چه چیزی خواهد شد چند بار چک کردم و هر بار یک نذری می کردم و دکتر ... هم تا من رو میدید می گفت حتما آزمایشات را انجام دادی یا نه .
این تجربه باعث شد که من از آن به بعد در هنگام کار پرستاری برای بیمار نهایت دقت را داشته باشم و همینطور در قبال همکارانم و چون اگر همکارم همانطور که نیدل رو از خودش دور نگه داشت حواسش به طرف مقابل خودش هم بود این اتفاق نمی افتاد و این موضوع در ذهن من ثبت شده است که جنبه احتیاط را داشته باشم و تمام اصول پرستاری را رعایت کنم و علی رغم اینکه به بیمار بدحال رسیدگی می کنم به خودم هم فکر می کنم واقعا سعی می کنم که این اتفاق نیافتد ولی خدای نکرده اگر برای خودم یا کسی دیگه این اتفاق بیافتد ابتدا شستشوی کامل با محلول ضدعفونی کننده مثل بتادین و بعد اجرای پروتکل شامل اطلاع به پرستار کنترل عفونت و سوپروایزر و پرکردن فرم مربوط به نیدل استیک و ثبت در پرونده بهداشتی جهت مراقبت های بعدی می باشد.
دانشجوی کارشناسی ارشد پرستاری مراقبت های ویژه، ترم یک
خدیجه گرزین
بسم الله الرحمن الرحیم