چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۲ ق.ظ - دکتر لیلا (مهستی) جویباری -
عرصه مدیریت باید بخش عفونی می رفتیم روز اول مربی مان، دوستم را معرفی کرد گفتند که دانشجوی مدیریت است هرکار مدیریتی که داشته باشید می تونید بهش بگید. سرپرستار هم گفت شما عرصه هستید کارهای خودتون را انجام بدید من باهاتون کاری ندارم. وقت صبحانه دوستم اجازه خواست سرپرستار گفت که تو بخش باید صبحانه بخورید وگرنه بعدا بهتون نامه نمی دم و او مجبور شده بود که تو بخش صبحانه بخوره.
سرپرستار بهش گفته ظرف ادرار بیار و دوستم هر دو ظرف نمونه کامل و کشت ادرار رو برد و داد. سرپرستار پیش دانشجوهای پسر ترم چهار پرستاری داد زد و گفت این ظرف کامل ادرار و این ظرف کشت ادرار و اونو پیش دانشجوها ضایع کرد.
دانشجوی مدیریت بوده و به او کارهای مدیریت را نمی داد و بود و نبود او یکی بوده است. استاد بهش گفته می تونی جا تو با یک نفر دیگه عوض کنی و چون من مشکلی با اون سرپرستار نداشتم جامو عوض کردم.
هفته بعد رفتم و به سرپرستار گفتم :سلام؟ خوبید؟ من ... دانشجوی ترم هشت پرستاری عرصه مدیریت هستم. فکر کرده بود بدون مربیم. ازم پرسید من هم گفتم با مربی ناظر. گفت کارهاتون را انجام بدید. گفتم من کارهام مدیریته هر چی که هست بگید انجام بدم. رفتم داروها را چک کردم داروی تاریخ مصرف گذشته داشت و داروها را به استادم نشان دادم. سرم ها را همین جوری گذاشته بودند که من مرتب کردم و برگه ای که اسم هر کدام نوشته شده بود چسبوندم. سرپرستار هم همه کارهای منو می دید. به سرپرستار داروهای تاریخ مصرف گذشته رو گفتم و کمبودهاشم را روگفتم. ویزیت خودش می رفت و نمی گفت مثل اینکه من نبودم همه کارها رو ترخیص، پذیرش خودش انجام می داد. من هم هرجایی که اون می رفت دنبالش می دویدم و می رفتم یه جا خودم خودکار گرفتم و چک شدن رو روی پرونده رو نوشتم، اسم و تاریخ هم زدم. پرونده مریض را در دست گرفتم و گفتم چی کار بکنم؟ این کارها رو انجام بدم؟می خواست از دستم بگیره که گفتم من خودم انجام می دم. بعضی گزارش ها رو می داد من می نوشتم.
یه جایی می خواست بره ولی کسی نبود من خیلی پرو نشدم و گفتم من جوجه سرپرستار هستم می تونم کارهاتون رو انجام بدم شما می خواهید برید (من کارها را انجام می دهم)
دانشجوی کارآموز هم توی بخش بودند، پرستارهای دیگه هم بودند گفت علائم حیاتی بگیر گفتم واسه من مسئله ای نیست اگه بچه ها نمی رسند که بگیرند من انجام می دم ولی من الان عرصه مدیریتم، اونم گفت اگه مشکلی پیش می آد نمی خواد انجام بدید.
من بعد دیگه تقسیم کار می کردند می گفتند من با فلان دکتر ویزیت می رم شما هم با فلان دکتر ویزیت برید.
روز بعد هم خودش نامه صبحانه منو آماده کرده بود و گذاشته بود روی میز تا من بتونم بیرون از بخش صبحانه بخورم.
من هم احترام رو نگه می داشتم. کاری نکردم که توهین بشه و کارهای مدیریت را کامل به من آموزش دادند؛ درخواست، پذیرش، ترخیص (تمام کارها رو) به من قشنگ توضیح می دادند
دانشجوی مدیریت بوده و به او کارهای مدیریت را نمی داد و بود و نبود او یکی بوده است. استاد بهش گفته می تونی جا تو با یک نفر دیگه عوض کنی و چون من مشکلی با اون سرپرستار نداشتم جامو عوض کردم.
هفته بعد رفتم و به سرپرستار گفتم :سلام؟ خوبید؟ من ... دانشجوی ترم هشت پرستاری عرصه مدیریت هستم. فکر کرده بود بدون مربیم. ازم پرسید من هم گفتم با مربی ناظر. گفت کارهاتون را انجام بدید. گفتم من کارهام مدیریته هر چی که هست بگید انجام بدم. رفتم داروها را چک کردم داروی تاریخ مصرف گذشته داشت و داروها را به استادم نشان دادم. سرم ها را همین جوری گذاشته بودند که من مرتب کردم و برگه ای که اسم هر کدام نوشته شده بود چسبوندم. سرپرستار هم همه کارهای منو می دید. به سرپرستار داروهای تاریخ مصرف گذشته رو گفتم و کمبودهاشم را روگفتم. ویزیت خودش می رفت و نمی گفت مثل اینکه من نبودم همه کارها رو ترخیص، پذیرش خودش انجام می داد. من هم هرجایی که اون می رفت دنبالش می دویدم و می رفتم یه جا خودم خودکار گرفتم و چک شدن رو روی پرونده رو نوشتم، اسم و تاریخ هم زدم. پرونده مریض را در دست گرفتم و گفتم چی کار بکنم؟ این کارها رو انجام بدم؟می خواست از دستم بگیره که گفتم من خودم انجام می دم. بعضی گزارش ها رو می داد من می نوشتم.
استاد به ما گفته بود ساعت 10 کنفرانس دارید بیاید، مسئول بخش هم نبود من هم رفتم. سرپرستار از پشت سر من جیغ و داد کرد و گفت خانم دانشجو خانم دانشجو با شمام کجا می رید؟ من هم رفتم حضورشون گفتم مشکلی پیش اومده؟ گفتند شما تو بخش من هستید باید اجازه بگیرید بدون اجازه کجا می رید؟ گفتم من دانشجو با مربی هستم و فامیلی ام ... به من بگید خانم ... گفتند شما باید به من اطلاع می دادید گفتم نمی دونستم به شما باید اطلاع بدم از این به بعد به شما اطلاع می دم اگر موردی دیگه ای نیست من باید برم سر کنفرانس. رفتم کنفرانس و برگشتم. اومدم گفتم تمام دوستای من بیرون صبحانه می خورند مهر بخش کجاست من مهر بزنم تا بیرون صبحانه بخورم. گفت اینجا تو بخش باید صبحانه بخوری گفتم ولی من نمی تونم اینجا بخورم مگه اینجا الان سرپرستار نیستم و درحیطه ای که من هستم می تونم بیرون صبحانه بخورم البته امروز سرده من اینجا صبحونه می خورم تا با شما بودن رو تجربه کنم ولی از فردا می خوام بیرون صبحانه بخورم .
مربی ناظر اومده بود گفت سلام خانم مدیر میشه اینجا رو واسم امضا کنید. سرپرستار هم شنید و از این به بعد زمان پذیرش خودش می گفت بریم برای پذیرش بیماریه جایی می خواست بره ولی کسی نبود من خیلی پرو نشدم و گفتم من جوجه سرپرستار هستم می تونم کارهاتون رو انجام بدم شما می خواهید برید (من کارها را انجام می دهم)
دانشجوی کارآموز هم توی بخش بودند، پرستارهای دیگه هم بودند گفت علائم حیاتی بگیر گفتم واسه من مسئله ای نیست اگه بچه ها نمی رسند که بگیرند من انجام می دم ولی من الان عرصه مدیریتم، اونم گفت اگه مشکلی پیش می آد نمی خواد انجام بدید.
من بعد دیگه تقسیم کار می کردند می گفتند من با فلان دکتر ویزیت می رم شما هم با فلان دکتر ویزیت برید.
روز بعد هم خودش نامه صبحانه منو آماده کرده بود و گذاشته بود روی میز تا من بتونم بیرون از بخش صبحانه بخورم.
من هم احترام رو نگه می داشتم. کاری نکردم که توهین بشه و کارهای مدیریت را کامل به من آموزش دادند؛ درخواست، پذیرش، ترخیص (تمام کارها رو) به من قشنگ توضیح می دادند
سامیه غنا (دانشجوی مامایی)، گلناز محمدی (دانشجوی پرستاری)
کمیته دانشجویی مرکز مطالعات و توسعه آموزش علوم پزشکی گلستان

کمیته دانشجویی مرکز مطالعات و توسعه آموزش علوم پزشکی گلستان

بسم الله الرحمن الرحیم