تحقیقات نشان می دهد افرادی که دچار اوتیسم می باشند از توانایی بیشتری برای پردازش اطلاعات برخوردار می باشند.
مطالعات جدید موید شیوع بیشتری از اوتیسم در کسانی است که در صنعت تکنولوژی اطلاعات کار می کنند می باشد
IT technology
با ابزار تحقیقاتی جدید ممکن است بتوان اوتیسم را در 9 ماهگی شناسایی نمود.
این تکنولوژی با استفاده از حرکات چشم کودک می باشد.
آموزش تقلید دیگران ممکن است برای کودکان اوتیسمی به منظور یادگیری مهارت های اجتماعی مقید باشد.
شناسایی زودهنگام اوتیسم می تواند با شروع زودتر مداخلات باشد.
نمره بهره هوشی پیشگویی کننده خوبی برای عملکرد تحصیلی کودکان اوتیسمی نمی باشد.
قدرت اوتیسم
بیشتر مقالات و تحقیقات و بررسی ها انجام شده درباره اوتیسم بصورت زیر است "اوتیسم یک بیماری ویران کننده است". نظر من این گونه نیست .
من یک محقق ، متخصص بالینی و مدیر آزمایشگاه هستم و در زمینه علوم اعصاب شناختی اوتیسم تمرکز نموده ام. هشت فرد مبتلا به اوتیسم با گروه ما همکاری می کنند: چار محقق مشاور، سه دانشجو و یک محقق اعضای گروه ما می باشند.
نقش آنها به در به اشتراک گذاری تجربه زندگی آنها یا ثبت داده ها بدون توجه به کارایی آنها، محدود نشده است. آنها به دلیل میزان عقلانیت شان و کیفیت شخصی شان اینجا هستند. من اعتقاد دارم که آنها به دلیل وجود توانایی هایی که دارند با ما همکاری می کنند و نه چیز دیگری.
هرکسی داستان هایی از اوتیسم با توانایی های فوق العاده ای از دانشمند را می داند مانند Stephen Wiltshire کسی که توانایی رسم مناظر شهری کاملأ پیچیده دقیق را از روی حافظه پس از پرواز با هلیکوپتر داشت.
هیچ یک از اعضای آزمایشگاه من یک دانشمند نیستند. آنها دارای اوتیسم عادی هستند که به عنوان یک گروه، به طور متوسط، در بررسی طیف وسیعی از وظایف که افراد عادی انجام می دهند شرکت می کنند مثل ارزیابی میزان هوش.
به عنوان یک متخصص بالینی، من و همه به خوبی می دانیم که اوتیسم یک معلولیت است که باعث مختل شدن فعالیت های روزانه می شود. یکی از ده نفر اوتیسمی نمی تواند صحبت کند، نه نفر از ده نفر که اوتیسم دارند قادر به انجام هیچ کار منظمی نیستند و چهار نفر از پنج بزرگسال مبتلا به اوتیسم هنوز وابسته به پدر و مادر خود می باشند. بیشتر اتفاقاتی که در جهان و زندگی انسان ها رخ می دهد و زندگی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد برای افراد مبتلا به اوتیسم اهمیت و جذابیتی ندارد.
اما بر اساس تجربه من، اوتیسم می تواند به عنوان یک مزیت به شمار بیاید. در حالات خاص، افراد مبتلا به اوتیسم می تواند سرعت فوق العاده ای را در حل مسائل داشته باشند. یک چنین نظریه ای نیاز به تحقیقات علمی خواص دارد. برای هفت سال گذشته، من و همکارانم با یک زن مبتلا به اوتیسم، Michelle Dawson کار کردیم. او به من نشان داد که اوتیسم زمانی که با هوش شدید و علاقه به علم ترکیب شود، می تواند بصورت باور نکردنی به آزمایشگاه تحقیقاتی کمک کند.
در بسیاری از موارد، کارفرمایان نمی دانند که افراد مبتلا به اوتیسم دارای چه ویژگی ها و توانایی هایی هستند و تنها آنها را به انجام کارهای تکراری ، وادار می کنند.
من برای اولین بار Dawson را هنگامی که ما با هم برای مصاحبه در یک مستند تلویزیونی در مورد اوتیسم رفته بودم ملاقات کردم. مدتی بعد، که اوتیسم وی برای همکاران و کارفرمایانش آشکار شد مشکلات وی افزایش یافت، او مشکلاتی که در کارش به عنوان یک کارمند به وجود آمده بود را بیان کرد. من مهارت های وی را برای یادگیری شناسایی نمودم و از وی در مورد همکاری به عنوان یک دستیار در آزمایشگاه خود سوال نمودم.
وقتی که او ویرایش برخی از مقالاتم را انجام داد، وی یک بازخورد استثنایی در این مورد را از خود نشان داد و مشخص شد که او تمام کتاب را خوانده است. وی هر چه قدر بیشتر می خواند، بیشتر در مورد این زمینه یاد می گرفت. تقریبا ده سال پیش، من به وی پیشنهاد همکاری در آزمایشگاه را دادم و حالا ما با همکاری هم سیزده مقاله و چندین فصل کتاب را نوشته ایم.
فرضیات آزمایش
از زمان پیوستن به آزمایشگاه، Dawson به تیم تحقیقاتی ما کمک کرده است تا بسیاری از سوالات و مفروضات ما در مورد و رویکرد به اوتیسم پاسخ داده شود- شامل درک اینکه همیشه یک مسئله حل گردد.
اوتیسم توسط مجموعه ای از ویژگی های منفی از قبیل اختلال زبان، کاهش روابط میان فردی، رفتارهای تکراری و علایق محدود تعریف شده است. بیشتر مزایای اوتیسم با استفاده از معیارهای تشخیصی قابل شناسایی نیست. اغلب برنامه های آموزشی برای کودکان نوپا مبتلا به اوتیسم هدف توقف رفتارهای آنها و دنبال کردن خط سیری برای رشد عادی آنها است. هیچ کدام دارای یک مسیر مشخص و واحد برای اوتیسم نیستند.
در مواردی که مبتلا به اوتیسم نشانه های خطر ناکی را از خود نشان می دهد – به عنوان مثال وقتی که کودکان سر خود را بر روی دیوار ساعت ها می کوبند - بدون شک می بایست مداخله نمود. اما اغلب، رفتارهای مبتلایان به اوتیسم غیر معمولا است، ولی دارای قابل انطباق می باشند.
به عنوان مثال، یکی از نشانه های اوتیسم استفاده از دست شخص دیگری برای خواستن چیزی است، مانند هنگامی که یک کودک دست مادر خود را برای خواستن غذا به سمت یخچال می گیرد و یا برای خروج دست دیگری را بر روی دستگیره درب قرار دهد. این رفتارها غیر معمول است، اما اجازه می دهد تاکودک بدون استفاده از زبان ارتباط برقرار کنند.
محققانی که به مطالعه در باره اوتیسم پرداخته اند می تواند تاثیرات منفی علیه افراد مبتلا به اوتیسم را نشان دهند. به عنوان مثال، محققان با تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی fMRI و اسکن سیستماتیک و گزارش تغییر در فعالیت برای برخی از مناطق مغز را برای گروهی از مبتلایان به اوتیسم بررسی کردند و مشاهده نمودند که ساختمان مغز و و نوع نعالیت آن متفاوت است.
به همین نحو ، تغییرات در حجم لایه های مغز در بخش بیرونی در اوتیسم مشاهده می شود، بدون در نظر گرفتن اینکه آن قشر می بایست چه ضخامتی داشته باشد.
هنگامی که مبتلایان به اوتیسم انجام وظایف خاصی نسبت به دیگران پیشی گرفتند و کمبود های خود را از طریق این توانایی ها جبران نمودند، حتی زمانی که هیچ کمبودی نبود بطور تجربی اثبات شده است.
بدون شک، مغز مبتلا به اوتیسم بطور متفاوتی عمل می کند. بطور قابل ملاحظه ای، آنها کمتر در بخش کلامی تکیه می کنند. هنگامی که افراد غیر مبتلا به اوتیسم در یک تصویر از یک منظره نگاه کنید، برای مثال، نواحی از مغز آنها که اطلاعات بصری و زبان را پردازش می کند فعال می شود.
در افراد مبتلا به اوتیسم، فعالیت نسبتا بیشتر در شبکه های پردازش بصری نسبت به پردازش گفتار وجود دارد و این یک ویژگی قوی برای اوتیسم است. این توزیع مجدد از عملکرد مغز ممکن است باعث ایجاد یک کارایی منحصر به فرد در افراد گردد
(تصاویر fMRI زیر را ببینید).
برای انجام وظایف خاص، افراد مبتلا به اوتیسم از مغز خود بطور متفاوتی استفاده می کنند: این تصاویر fMRI مناطق ادراکی مغز در میان مبتلایان به اوتیسم و افراد عادی در طول فعالیت برای آزمون هوش غیر کلامی را نشان می دهد.
این تفاوت ها ممکن است ویژگی های منفی، مثل مشکل در صحبت کردن را داشته باشد. اما آنها می توانند به مزایای دیگر خود مراجعه کنند. تحقیقات رو به رشد عصب شناسی، از کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم نشان می دهد که یک طیف گسترده ای از وظایف بر اساس قوه ادراک وجود دارد، مانند تشخیص لکه ها در یک محیط در حال گسترش.
مطالعات دیگر نشان داده اند که اغلب مبتلا به اوتیسم رفتار بهتری را نسبت به دیگران در در شنوایی (مثل تشخیص صدای ضربات)، تشخیص در حوزه بینایی و ذهنی با توانایی بررسی اشکال سه بعدی پیچیده دارند. آنها همچنین در ماتریس های ریون، که یک آزمون هوش کلاسیک است و در آن افراد با استفاده از مهارت های تحلیلی یک الگوی تصویری را تکمیل می کنند. در یکی از آزمایش هایی که در گروه من انجام شد، افراد مبتلا به اوتیسم این آزمون را به طور متوسط 40 درصد سریعتر از افراد غیر مبتلا به اوتیسم انجام دادند.
تغییر ذهنیت
چند سال پیش، همکارانم و من تصمیم گرفتیم چگونگی رفتار بزرگسالان و کودکان مبتلا به اوتیسم و غیرغیر مبتلا به اونیسم را در دو نوع متفاوت از آزمون هوش بررسی نماییم و با هم مقایسه کنیم که عبارتند از: غیر کلامی ، مانند ماتریس ریون، که نیاز به هیچ دستورالعمل توضیحی برای تکمیل آن وجود ندارد، و آزمونی که در آن نیاز به دستورالعمل ها و پاسخ های کلامی و شفاهی وجود دارد. ما دریافتیم کسانی که به اوتیسم مبتلا نیستند، هر دونوع تست را با نتایجی کاملا ثابت انجام دادند – اگر به آن نمره دهیم در حدود 50 از صد بوده است و میانگین بیشتر افراد نیز اینگونه بوده است. با این وجود، مبتلایان به اوتیسم نمره بسیار بالاتر در آزمون غیر کلامی کسب نمودند. (نگاه کنید به هوش درخودماندگی) -- در برخی موارد، حتی به میزان 90 امتیاز از صد رسیده است.
با وجود موفقیت مبتلایان به اوتیسم در آزمون ماتریس ریون، من این باور را که آزمون های کلامی بهترین ارزیابی برای میزان هوش می باشد را استفاده نمودم. Dawson چشمان من را بر رو این نگرش میانی باز کرد. او از من پرسید : اگر مبتلایان به اوتیسم در یک کار برای ارزیابی میزان هوش در غیر اوتیسم استفاده می شود، چرا آن نشانه ای از هوش برای مبتلایان به اوتیسم نیست؟
برای من شگفت انگیز است که در حال حاضر نیز دانشمندان از تست نامناسب برای دهه ها استفاده می کنند، در حالی که می دانیم این تست برای مبتلایان به اوتیسم درست جواب نمی دهد ، بررسی ها نشان می دهد که به طور معمول حدود 75 درصد در آزمون های غیر کلامی کارایی وجود دارد و فقط 10 درصد از افراد مبتلا به اوتیسم با روش های کلامی کارایی دارند، مانند سندرم ایکس، کدها که آنها را بیشتر به احتمال زیاد به ناتوانی هوشی است.
من باور ندارم که ناتوانی ذهنی در افراد مبتلا به اوتیسم ذاتی است. به منظور تخمین میزان واقعی ، دانشمندان می بایست تنها آن دسته از آزمون هایی که نیاز به هیچ توضیح کلامی ندارد را استفاده کنید. در اندازه گیری هوش یک فرد مبتلا به اختلال شنوایی ، ما لحظه ای تردید نداریم که برای آزمون از آنها نمی توان از توضیحات کلامی استفاده کرد و می بایست با استفاده از زبان اشاره از آنها تست گرفت، آیا ازمون مبتلایان به اوتیسم نیز نباید به این ترتیب باشد؟
البته اوتیسم بر عوامل دیگر مثل ارتباطات، رفتار اجتماعی و توانایی های حرکتی تاثیر می گذارد. این تفاوت ها می تواند تفاوت های بین مبتلایان به اوتیسم و دیگران را بیشتر کند و زندگی روزمره آنها را بسیار مشکل تر کند. هیچ کدام از استدلال من که در بالا بیان شد برای به حداقل رساندن آن در نظر گرفته نشده است.
در بسیاری از موارد، کارفرمایان توجهی به توانایی های افراد مبتلا به اوتیسم ندارند، و آنها را تقریبا مجبور به انجام بکسری تکراری می کنند. اما من معتقدم که بسیاری از آنها قادر به انجام وظایف پیچیده در جامعه هستند و این نیازمند محیطی آرام و بی عیب است. گاهی اوقات سخت ترین بخش یافتن شغل مناسب است - اما سازمان در حال رسیدگی به این مشکل است.
به عنوان مثال Aspiritech یک سازمان غیر انتفاعی مستقر در پارک کوهستانی Illinois مکانی که افراد مبتلا به اوتیسم (به طور عمده سیندروم اسپرگر) برای بررسی یک آزمایش نرم افزار بکار برده شده اند.
http://www.aspiritech.org
شرکت دانمارکی Specialisterme به بیش از 170 مبتلا به اوتیسم از سال 2004 برای پیدا کردن شغل کمک کرده است. هدف از شرکت مادر آن، ارتباط با یک میلیون نفر مبتلا به اوتیسم با کار معنی دار است.
http://www.specialistpeople.com
به باور من، بسیاری از مبتلایان به اوتیسم برای علوم دانشگاهی مناسب هستند. از سنین جوانی ، آنها ممکن است علاقه مند به اطلاعات و ساختارهایی، از قبیل اعداد، حروف ، مکانیسم ها و الگوهای هندسی گردند- که اساس علمی فکر کردن است. تمرکز شدید آنها می تواند آنها را برای تبدیل شدن به کارشناسان خود آموخته در موضوع علمی نماید.
Dawson برای مثال درجه علمی ندارد، اما او آموخته است و به اندازه کافی در چند سال از خواندن مقاله ی نوروساینس به انجام انواع تحقیقات علمی خواص می پردازد. در این مرحله، او سزاوار دکترا می باشد.
فراخوان فوری
تحقیقات بطور ثابت نشان داده است که به طور متوسط مبتلایان به اوتیسم می تواند به طور مستقیم در فعالیت های پژوهشی مفیدباشند. آنها به طور همزمان می تواند بخش های عظیمی از اطلاعات ادراکی، مانند مجموعه داده های بزرگ، بهتر از افراد سالم انجام می دهند.
آنها اغلب حافظه استثنایی دارند: اکثر افراد غیر مبتلا به اوتیسم نمی تواند آنچه را که آنها از ده روز قبل خوانده اند را بخاطر بیاورند، ولی برای افراد مبتلا به اوتیسم این کاری ندارد. افراد مبتلا به اوتیسم نیز کمتر احتمال دارد به غلط واشتباه بخاطر بیاورند. این در علم سودمند می باشد: در حالی که روش مطالعه انجام شده بر اساس درک یاد آوری برخی از مسائل برای مرا وحشتناک بود ولی داوسون بسرعت آنها را بخاطر می آورد.
افراد مبتلا به اوتیسم برای بررسی حجم زیادی از داده ها گزینه مناسبی می باشند و موارد کمی وجود داشته که این افراد با این الگوی رفتاری شکست بخورند. داوسون در آزمایشگاه من، متوجه اختلاف در استانداردهای اعمال شده به انواع مختلف درمان شد: به منظور توسعه دارو ، محققان می بایست مطالعات استادانه در باره رفتار دارو ها انجام دهند و برای این منظور از افراد زیادی که مبتلا به اوتیسم بودند مورد بررسی قرار گرفتند، در اینجا این بررسی ها هزینه زیادی برای آزمایشگاه به همراه داشته است حدود 60.000 دلار در سال برای هر فرد.
این میزان برای برخی از کشور ها از جمله فرانسه نگران کننده است، پیشنهاد همکاری اجباری که هدف آن یادگیری معمولی و رفتارهای اجتماعی است انجام شد که این کارها با استفاده از استانداردهای اعمال شده ی علم انجام نشده است.
Dawson به صورت کاملا مشتاقانه با تمرکز بر روی مهم ترین بخش های علمی، داده ها را در ذهن خود نگاه می دارد. او از روش اکتشافی پایین به بالا، که در آن ایده ها از حقایق بوجود می آیند، استفاده کرده است. در نتیجه، مدل های او را هرگز حاصل نشد و تقریبا دقیق و بی عیب هستند، اما او نیاز به مقدار بسیار زیادی از داده ها را برای نتیجه گیری نهایی داشت. بر اساس تعهد، من یک رویکرد بالا به پایین را داشتم: من داده هایی را که به ذهنم می رسید را درک می کردم وکمتر از منابع استفاده می نمودم و سپس آنها را به صورت مدل بیان می نمودم، و از آن به یک واقعیت یا نادرست بودن یک مدل می رسیدم.
ترکیبی از دو نوع مغز را در یک گروه تحقیقاتی بطور شگفت آوری سودمند است.
از آنجا که داده ها و حقایق برای افراد مبتلا به اوتیسم بزرگتر شده است، آنها تمایل به سیاست حرفه ای است که می تواند حتی بهترین دانشمندان از امر اصلی منحرف شدن گرفتار است. آنها محبوبیت را ترجیح می دهند، تبلیغات یا تعداد گسترده ای از مقالات، آنها ممکن است ایده های خود را بر روی وب ارسال نمایند تا اینکه آن را چاپ نمایند.
در سال 2004 Dawson در درون افراد مبتلا به اوتیسم به کمک محققان و پزشکان پس از بررسی آنلاین مقاله رفتاری درمان فشرده را برای کودکان مبتلا به اوتیسم به دست آورد.
البته افراد مبتلا به اوتیسم خواهان رشد در همه مشاغل نیستند. با توجه به تفاوت های اجتماعی شان، آنها اغلب در زمینه مردم گرا از جمله خدمات فروشندگی و یا ارتباط با مشتری تمایلی از خود نشان نمی دهند. در حالت ایده آل، افراد مبتلا به اوتیسم به عنوان میانجی که می توانند به حل و فصل شرایط کمک نمایند- به طور معمول هر چیز برنامه ریزی نشده و یا خصمانه از قبیل تغییرات به یک برنامه موجود، مشکلات کامپیوتری و یا انتقاد منفی از جمله مواردی است که مبتلایان به اوتیسم از عهده آنها بخوبی بر می آیند.
با وجود این پیش بینی ها Dawson و سایر افراد مبتلا به اوتیسم من را متقاعد کردند که در بسیاری از موارد، افراد مبتلا به اوتیسم نیاز به فرصت ها و حمایت دارند تا نیاز به درمان. در نتیجه گروه تحقیقاتی ما و دیگران بر این باورند که اوتیسم می بایست به صورت یک ویژگی انسانی قابل تغییر توصیف و بررسی شود. این تغییرات در توالی ژن یا بیان ها ممکن است پیامدهای انطباقی یا ناسازگارانه را داشته باشند، اما آنها نمی توانند میزان خطاهای طبیعی را که باید اصلاح شده باشند کاهش دهند.
از نشانه های یک جامعه روشنفکر تضمین خود از رفتارهای غیر غالب و سنخ پدیداری phenotype مانند همجنـ س گرایی، تفاوت های قومی و معلولیت است. دولت ها برای افراد مبتلا به اختلالات بینایی و شنوایی زمان و هزینه صرف می کنند، تا به آنها در عبور از اماکن عمومی و یافتن کار کمک کنند، ما می بایست همین کار را برای افراد مبتلا به اوتیسم انجام دهیم.
دانشمندان نیز می بایست بیش از این مطالعه در باره مبتلایان به اوتیسم را افزایش دهند. با تاکید بر توانایی ها و نقاط قوت افراد مبتلا به اوتیسم، چگونگی یادگیری افراد مبتلا به اوتیسم و موفقیت در محیط پیرامون شان و پرهیز از زبان کلامی که در چهارچوب اوتیسم یک نقص به شمار می رود، آنها می توانند به شکل گیری کامل مطالب کمک کنند.
ترجمه : زهره اوکاتی
منبع: http://www.sciencedaily.com

http://www.stgabss.net/SpecialNeeds/index.php/learning-disabilities/autism.html?showall=1

لئو کانر اولین کسی بوده است که اوتیسم در کودکان را در سال 1984 در امریکا شناسایی کرد.
دکتر هانس آسپرگر متخصص اطفال از وین نیز همزمان این بیماری را شناسایی کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم